ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

 

چند راهکارِ ساده و کاربردی
چگونه کتاب بخوانیم؟

 

 

 

1. هیچ وقت در خواندن زیاده‌روی نکن، مغزت می‌گوزد. برای خواندن باید بر یک چیز اساسی غلبه کنیم: هراس از خواندن. آن‌که بی هراس می‌خواند، خواننده‌ی خوبی نیست. هر بار خواندن مستلزم غلبه بر هراسی‌ست عظیم. نویسنده همان خواننده است.

2. بهترین راه برای داشتن خوابی آرام و دلخواه خواندن است. بگذارید کتاب هر کجا که دوست داشت بیفتد. گاهی نیمه‌های شب یا دمدمای صبح بی‌خواب می‌شویم. در این حالت کافی‌ست خواندن را آغاز کنیم تا خیلی زود دوباره به خواب رویم. گاه فقط کافی‌ست به خواندن فکر کنیم تا باز خیلی زود خوابمان ببرد.

3. فقط با خواندن می‌توان کسب دانش نمود. «بیرون از متن خبری نیست»(دریدا).

4. می‌توانید دراز بکشید، پشت میز بنشینید، یا قدم بزنید. اصلاً می‌توانید بنویسید. مهم این است که هنگام ارتکاب هر یک از این اعمال مشغول خواندن باشید.

5. به هر حادثه‌ای در هنگام خواندن به چشم دنباله‌ای بر روند خواندن بنگر. همه چیز تصادفی‌ست. پس هیچ چیز تصادفی نیست. تصادف اساس برخورد و تلاقی چیزهاست؛ حتا در غیاب‌شان.

6. گاهی نمی‌خوانیم. حتا برای دوره‌ای طولانی. برای نخواندن باید وقت صرف کرد تا زمان دورخیز فرا رسد. مرحله‌ی بعد ایجاد نوعی مقاومت در برابر خواندن در عین داشتن عطش برای خواندن است. به سان گرگی گرسنه. هر خواندن عمیقی مقاومتی عظیم برای نخواندن در خود نهفته دارد. نخواندن آسان نیست. هر خواندنی مستلزم آشنایی هر چند مختصر با نخواندن است. بدون نخواندن نمی‌توان خواند.

7. عمر کوتاه است. همه چیز را نمی‌توان خواند. پس هر چیزی را نخوانید. کوچک‌ترین خواندن‌ها به خواست آشنای "کاش می‌شد همه چیز را بخوانم" آلوده‌اند. بدون این خواست نمی‌توان خواند.

8. عذاب وجدان: کتاب‌های انباشته در کتابخانه که ناخوانده مانده‌اند. خواندن همواره و در همه حال یک حسرت است.

9. هر خواندنی خواندن نیست. مثلاً شما نمی‌توانید در چشم‌های معشوقه‌تان چیزی بخوانید. خواندن دقیقاً به این معنی‌ست که متنی را که در یک زبان نوشته شده بخوانیم. حال می‌خواهد نامِ فیلمی بر سر در سینما باشد یا قبوض آب و برق یا جنگ و صلحِ تولستوی. شما می‌توانید خواندن‌تان را تقلیل داده و کیفیت آن را بسته به همت خودتان تعیین کنید. خواندن واقعی اینجاست: وقتی می‌توانم ادعا کنم متنی را خوانده‌ام که آن متن در من هستی تولید کند. پس اگر ادعا می‌کنید که می‌توانید در چشم‌های معشوق‌تان چیزی بخوانید، یا از توهم حاد دیداری رنج می‌برید، یا واقعاً درون چشمان او حروفی کنده‌کاری شده که در شما هستی تولید می­‌کند. در هر صورت شما قدری دیر کرده‌اید. آن چشمان را وقتی باید می‌خواندید که کاسه‌ی خون بودند و کسی به آن‌ها نگاه نمی‌کرد.
چشمهای معشوق در زبان نمی‌گنجند. نه به این خاطر که در خلائی فراتر از آن غوطه‌ورند. به این دلیل که لیاقت ورود به زبان و مورد خوانش واقع شدن از آن‌ها سلب گردیده. زبان بی‌رحم است. همواره غلط می‌خواند. عاشق بی‌قرار را از انبان شگفتش می‌اندازد بیرون. به چشمان معشوق تبعیدش می‌کند.

حال اگر گفتید در آن چشم‌ها چه نوشته بود؟

10. هنگام نوشتن چگونه بخوانم؟ همان‌طور که هنگامِ خواندن می‌نویسم؟
روزی دوست نویسنده‌ای که مردم  فروتنی‌اش را اغلب به فرومایگی تعبیر می‌کردند از او پرسید: امروز هنگام خواندن نوشتی؟ و نویسنده با همان لحنِ فروتنانه پاسخ داد: می‌خواستم بنویسم، اما مثل این‌که ریدم.
ما منظور نویسنده را این‌طور تأویل می‌کنیم که هنگام خواندن باید نوشت و هنگام نوشتن باید خواند. (گویا بارت نیز چنین نظری دارد. البته سوای آن قسمتش که می‌گوید تنها متونی که آن‌ها را متون نوشتنی یا همچین چیزی نام می‌نهد، قابلیت نوشتن را در هنگام خواندن تولید می‌کنند). بر هر متنی می‌توان نوشت. مهم این است که خواننده‌ی خوبی باشیم.
نویسنده هرگز به دوستش نگفت که تمام آن روز هنگام خواندن یک چشمش به در بوده، بی‌آن‌که منتظر شخص خاصی بوده باشد.

11. با این همه بخوانید، حتا اگر شده بیهوده. حتا اگر از خواندن لذت نبرید. لذت‌های دیریاب هرگز در نمی‌زنند. ناگهان وارد می‌شوند. منتظر دق‌الباب نباشید. اگر بر صندلی می‌نشینید از ماتحت خود به عنوان حجمی عظیم از بی‌قراری و ظلمت کار بکشید. یادتان باشد هرگز از صندلی لهستانی استفاده نکنید.

12. من به شما می‌گویم چگونه بخوانید: بخوانید.

13. حجم خواندن وابسته به شخصیت شماست. شخص شخیص‌تان را تغییر ندهید. به عرض بیاندیشید، نه به طول. تمرکزتان را افزایش دهید.

14. خواندن در جمع؛ راه فراری موقت یا واکنشی ناشی از احساس گناه و از آن بدتر نمایشی اغلب ناموفق؟ اگر می‌خواهید خواننده‌ی خوبی شوید با تن‌تان بخوانید (باز هم بارت). پس آگاه باشید که خواندن در جمعی که نیتش هم‌نشینی بوده بدترین آسیب را به تنِ شما وارد می‌آورد. تن‌تان به یک ژست تبدیل می‌شود و متن به کتابی در دست تقلیل می‌یابد. آن‌کس که نظاره‌گر است کالایی می‌بیند به نام کتاب که از تن‌تان بیرون زده و خود را به رخ می‌کشد. حال با این اوصاف اگر مردید بیایید و در جمع بنویسید! برهنه‌ای با کراواتی بر گردن.

15. نخواندن در جمع: پسر کمی صبور باش! فرض کن لازم است نفسی تازه کنی.

16. اگر روزی تصمیم بگیرم دیگر نخوانم قطعاً نخواهم مرد. همان‌طور که هرگز از غمِ از دست دادن آن‌که دوستش دارم دق نخواهم کرد. اما این نمردن با آن دق نخواهم کرد توفیر دارد. وقتی ویتگنشتاین با آن فکرِ باشکوه، آن دغدغه‌ی بی‌وقفه‌ی تولید اندیشه از هیچ، سال‌های آخرش را وقف سکوت و رسیدگی به گیاهان می‌کند، پس ما قطعاً تا نخواندن راه دشواری در پیش نداریم.

17. هنگام خواندن در پشت میز باید اندکی خمیده بود. راست نشستن ممکن است برای سلامت ستون فقرات مفید باشد، اما برای خواندن سم است. مغزی که تن زیر فشارش کمر خم می‌کند: ذهن.

18. برای عمیق خواندن فرصت بسیار است. بورخس که عالم را همچون کتابخانه‌ای تجسم می‌کند، می‌گوید بعید می‌داند در طول حیاتش بیش از صد جلد کتاب را عمیق خوانده باشد، و هنگامی که «امی زرینگ کوفمان» کتابخانه‌ی دریدا را در برابرش می‌بیند و از او می‌پرسد همه‌ی این‌ها را خوانده‌اید؟ پاسخ می‌شنود که نه، تنها سه چهارتای‌شان را؛ اما آن‌ها را واقعاً خوانده‌ام.
بله، شاید فقط چند کتاب ذهن ما را بسازند. اما برای تسخیر آن چند کتاب می‌باید بسیار خواند.

19. خواندن در دستشویی. هیچ‌گاه نتوانسته‌ام این گونه‌ی خواندن را درک کنم. در انتظار برای دفع بسته به حجم واقعه می‌توان از یک تا ده‌ها سطر خواند. خیلی‌ها در این موقعیت به سترون‌ترین نوعِ خواندن، یعنی حل کردن جدول رو می‌آورند. در هر حال این رابطه، رابطه‌ای‌ست عجیب و البته کمی هم... خواندن در کل عمل کثیفی‌ست.

20. می‌گویند سقراط دمی پیش از اجرای حکم مرگ مشغول یادگیری قطعه‌ای فلوت بوده. همان سقراطی که نیچه این گونه معرفی‌اش می‌کند: "... که هرگز ننوشت". ابوریحان نیز تا دم مرگ به پرسش و پاسخ فلسفی سرگرم بوده. آری! آن‌چه عطش به دانستن نامیده می‌شود وسواسی بیمارگونه بیش نیست. بعید می‌دانم اگر به عنوان شهروندی عادی دقایقی بیش از عمرم باقی نباشد، از فرصت مانده برای نوشتن یا حتا خواندن استفاده کنم. ترجیح می‌دهم کمی مرفین در دسترسم قرار گیرد، و چشمانی خارج از مدار زبان که پلک نمی‌زنند تا مبادا در این فاصله مرگ خیرگی‌اش را از من دریغ دارد.

 

 

دومان ملکی
بایگانی شده در: 1001 راهکار

 

 بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر