ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

قذافى را چگونه بايد كشت؟
مبادله‌ی کالای آزادی در دنياى بدون امثال قذافى ممكن نيست

 

  

1

اين بازى ديگر بدجورى لو رفته: آن‌كه زمانى آزادى اهدا مى‌كرد، براى حفظ بقا ناگزير از تحديد آزادى است. ناگزير است آن‌چه را اهدا كرده پس بگيرد. او تا زمانى كه قادر باشد توهمى از آزادى را در اين توده‌ی نشئه زنده نگاه دارد، باقى بقايش خواهد بود. اما كافى است همين توده‌ی نشئه از اين توهم خسته شود و او از درك به هنگام اين نياز براى تغيير توهم غافل بماند. 

2

ماهى فوگو كه لابد ديده‌ايد چطور خودش را باد مى‌كند، داراى سمى مهلك و كشنده است. گويا اين ماهى گوشت لذيذى دارد و در ژاپن غذايى گران‌قيمت به حساب مى‌آيد. اگر آشپز از مهارت كافى در طبخ فوگو برخوردار نباشد، مرگِ مشترى حتمى است. دهها ژاپنى در سال قربانى آيين صرف اين غذاى مرگبار مى‌شوند. مى‌گويند برخى آشپزها هربار مقدار اندكى سم در بدن ماهى به جا مى‌گذارند تا مشترى قدرى به سم عادت كند و در واقع واكسينه شود.

سم آزادى نيز اينگونه عمل مى‌كند. امثال قذافى تا واپسين دم دو دستى به قدرت مى‌چسبند. دقیقاً به همین دلیل دنيا به امثال قذافى براى مبادله‌ی كالاى آزادى نيازمند است. دنياى بدون قذافى‌ها دنيايى است فاقد عرضه و تقاضا. جهان تنها به مازاد آزادى جهتِ تبادل نيازمند است. همان مازادى كه به قولِ "ژيژك" نيروى محركه‌ی زيستن است. آزادى ناب توهمى است كه قذافى‌ها با خلق آن امكان مبادله‌ی كالاى آزادى را به عنوان مازادى كه لازمه‌اى قطعى براى زيستن است، محقق مى‌سازند.

قذافى‌ها قربانى نيازهاى آشكار و پنهانِ هيولايى به نام توده‌اند. آن‌ها تنها قادرند روز مقدر را به تأخير اندارند. اما بروز آن در نهايت امرى مقدر است. براى همين تا واپسين دم مبارزه مى‌كنند؛ چرا كه سرانجام در نقطه‌اى رخنه‌اى پيدا مى‌شود كه آن‌ها خود فريبِ بازى خودشان را مى‌خورند و فراموش مى‌كنند توهمِ آزادى ناب تنها در گروِ مازادِ آزادى به مثابه‌ی كالايى كه بايد عرضه و تقاضايش به موقع صورت گيرد، ممكن است. بنابراين هنگام ِآن فرامى‌رسد كه توهمِ آزادى و مازاد آن جابه‌جا شوند؛ چراكه توده ديگر با توهمِ آزادى نابِ اهدايى ديكتاتور به انزال دست نمى‌يابد. پس عطاى مازاد را به لقايش بخشيده و توهم آزادى نابى قوی‌تر از بازى ديكتاتور مى‌آفريند تا اين امانت را به رهبر بعدى صحيح و سالم تحويل دهد. شكاف ايجاد شده ميان توهم آزادى و مازاد آن فحشاى پنهان در قدرت را با كيفيتى باورنكردنى بر توده‌ی خمار از عشقى بدل گشته به نفرت، آشكار مى‌سازد. اين‌گونه است كه توده‌ی گرسنه رهبرشان را تكه پاره مى‌كنند تا يكى مثل قذافى از اين شكاف جان به در نبرد، و يكى همچون برلسكونى از اين آشكارگى نهايت سوددهى را در بدل ساختنش به يك بازى وقيح نصيب خود سازد.  

ترديدى نيست كه قذافى را ناتو به رهبرى امريكا نابود كرد. آن‌ها فقط تمايل نداشتند لباس‌ها و دستانشان خونى شود. پس او را به عنوان قربانى به توده تقديم داشتند تا قتلش بدل به نمادى براى گذار به گونه‌اى تازه از توهمِ آزادى گردد. بحران اقتصادى در اروپا و امريكاى آزاد در نقش مازادى كه دوران حمايتش از اين توهم ناب به سر رسيده، حامل اخطارى غير قابل چشم‌پوشى است. اما بن لادن و مصر و ساحل عاج و ليبى و يمن به تنهايى براى بازگشت به چرخه كفايت نمى‌كنند. مجله‌ی تايم هنوز براى طرحِ جلدش به پرتره‌ی رهبرانى كه بر چهره‌شان ضربدرى قرمز كشيده شده يا همچون پرتره‌ی قذافى در حال امحا و زوالند نياز دارد.

3

برلسكونى در اظهار نظرى اعلام داشته كه دختران ايتاليايى بايد به دنبال تور كردن مردان پولدارى همچون او باشند. برلسكونى به طريقى سيرى‌ناپذير مايل است با تمامِ زنان جهان بخوابد و شبكه‌اى بى پايان از فحشاى قدرت به راه اندازد. حرمسراى مخفى او آشكارا نقل محافل است و از يك دولتمرد چيزى در حد يك شومن يا سلبيريتى مى‌سازد. كلينتون پس از قضيه‌ی مونيكا لوينسكى در اظهار نظرى تيزهوشانه گفت به چيزهايى اعتراف كرده كه هيچ مرد امريكايى حاضر به اقرارشان نيست. او با اين نمايش صداقت موجى از همدردى در ميان توده برانگیخت، چنان‌كه هنگام ترك كاخ سفيد توده خطاب به او مى‌گفت: نرو!

سپاه قذافى اما شامل دسته اى دلقك بود كه رهبرشان با پوششى به غايت مسخره در رأسِ آنها راه مى پيمود. قذافى از روسپيانى تعليم ديده براى حفاظت از خود سود مى‌جست. هجويه‌اى از زنانى ناب، يا همان دختران با اسلحه كه كل پروژه‌ی فيلمِ نوآر را به مضحكه اى غير قابل برگشت بدل ساختند. زنِ اغواگرِ مردخوار با سلاحى در دست و در پوششى دلقك وار. "فام فاتال" هنگامى كه از تفكرِ سياه و سفيدِ پر عمقِ خود پا به تصويرِ رنگى می گذارد چنان از خود تهى مى گردد كه از شمايلش چيزى جز موجودى جلف و هرزه بر جا نمى‌ماند. همان كه در نگرشى كيچ ژانرى فرعى تحت اين عنوان مى‌آفريند: Girls with guns .

و قذافى دلقكى بود كه اين رؤياى فيلم‌هاى ردۀ ب را در دستگاه قدرتش واقعيت مى بخشيد و برلسكونى را به پاى ميز مذاكره مى كشاند و برای کاندولیزا رایس در کاخش ترانۀ عاشقانه پخش می‌کرد. 

4

اين اعتقادِ كنايى ژيژك كه " كمونيسم سرانجام پيروز خواهد شد" از او فيلسوف- شومنى با تىشرتِ قرمز در ميان جمع ساخته كه براى متظاهرانِ ضدِ سرمايه دارى در غرب خطابه ايراد مى‌كند و براى آن‌ها توضيح مى‌دهد كه چگونه در زمانه‌اى كه همه چيز منجمله رابطه با حيوانات ممكن است مى‌توان بر سرمايه دارى پيروز شد. بودريار در مثالى توضيح مى‌دهد كه چگونه وقتى نسبتِ مابينِ عرضه و تقاضا مخدوش مى‌شود توده دیگر قادر به ادامه نيست: عده‌اى به يك فروشگاه بزرگ دستبرد مى‌زنند و از مشترى‌ها درخواست مى‌كنند هر كالايى مى‌خواهند از فروشگاه بردارند و بروند. نتيجه اين‌كه اغلب خريداران وقتى ديدند جايگاه خود به عنوانِ خريدار را از دست داده و نسبت مابينِ عرضه و تقاضا را گم كرده اند در كمال ناتوانى و از خودبيگانگى هر آنچه را كه با حداقل درآمد قادر به خريدش بودند به زير بغل زدند و به سمتِ خانه روانه شدند.

آن سخن ماركس كه بودريار نيز به آن علاقه مند بود: هر واقعه اى در تاريخ دو بار رخ مى دهد. اول بار به صورت تراژدى و بار دوم به شكل كمدى. شكى نيست كه نظریه امروز راوى كمدى است. وگرنه با قفسه‌هايى خالى از كالا نه كمونيسم پيروز خواهد شد تا پوزه‌ی سرمايه‌دارى به خاك ماليده شود، و نه سرمايه‌دارى قادر خواهد بود كالاى لوكس آزادى را در اشيايى همچون مرسدس بنز چونان روحى فناناپذير بدمد تا هركس اراده كند بتواند يكى از آن را در اختيار داشته باشد. پس در هر دو صورت قفسه‌ها مى‌بايد پر باشند، اما هربار با چينشى متفاوت.  

 

دومان ملکی
بایگانی شده در: یادداشت

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر