ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

بخششِ ناممکنِ آمنه


Photo: Manu Fernandez, AP                                                                                       

 

خبرِ اعمال بخشش آمنه بهرامی بر فردی که با پاشیدن اسید بر صورتش آسیبی جبران‌ناپذیر بر جسم و جان او وارد آورده به ناگزیر حاکمیت را بر آن می‌دارد تا با الصاق ابعاد اخلاقی و عبرت‌آموز ماجرا، به آن مشروعیت بخشد. آن‌طور که برخی شواهد گواهی می‌دهد فرد متعرض چندان از این عمل خود ابراز ندامت ننموده. اگر این‌گونه باشد، آمنه یگانه راه ناممکن را برگزیده: انتقام به وسیله‌ی سلاح ناب بخشایش.

دریدا در رساله‌ی بخشایش قائل به گونه‌ای بخشایش است موسوم به بخشایش ناممکن. وقتی ما کسی را می‌بخشیم – یعنی مرتکب بخشایشی می‌شویم که ممکن است- بخششی صورت نگرفته. بخشیدن امور ممکن بخشش نیست. بخشایش می‌باید امری ناممکن باشد: بخشش امر غیر قابل بخشایش.

شاید با کمی اغماض بتوان گفت بخشش آمنه -با اندکی محافظت رادیکال- به مرز ناممکن نزدیک می‌شود. خشونت موجود در این بخشش قابل قیاس با خشونت قضایی موجود در قصاص یا عفو عادی نیست. ناممکنی این بخشش در این نهفته است که در صورت قصاص نیز بی‌شک منجر به الگویی جهت عدم تکرار چنین تعرضی نخواهد گردید. در واقع عبرت موجود در این بخشش برای سیستم پرخطرتر از عبرت ممکن در قصاصش است. پس مسئله بر سر بخشش نیست. بر سر چگونگی اعمال بخشش است. این بخشش اگرچه همانند هر نوع بخششی بخشش "دیگری" است، اما چنان فردی است که به خود به عنوان یک دیگری ارجاع می‌دهد و دیگری بزرگ را، تمام سیستم را، حداقل به طور موقت پس می‌زند. یعنی هیولایی را که کافی‌ست از این جمله‌ی رد گم کن آمنه که مثلاً دلیل این بخشش را به دست دادن الگویی برای دیگران تعریف می‌کند، فیض برد و بخشایش ناممکن او را امری کاملاً عادی و ممکن و جزئی از رفعت حیرت‌انگیز زنی رنج دیده که اندکی فراتر از وظیفه‌ی ایدئولوژیک خود متحمل رنج گردیده تلقی نماید و این عمل او را فرا رفتن از الگوها و قواعد بازی جهانی حقوق بشر جلوه دهد. این همان بلایی است که که حامیان حقوق زنان و کمیسیون‌های دلنگران حقوق بشر و امثالهم بر سر آمنه و موارد نه چندان مشابه دیگر با او آوردند و حمایت سیستماتیک از او را جایگزین مفهوم ناب بخشایش، یعنی آن‌چه خارج از سیستم است و بنابراین عدم حضورش خطرناک پنداشته می‌شود، نمودند. یعنی شکاف موجود در این تصمیم را چنان به هم دوختند که حاصل کار در نهایت به مخالفتی انجامید که سیستم به شدت نیازمند آن بود. حامیان حقوق زنان احتمالاً یک بار هم جرأت نکردند از خود بپرسند که چرا- لااقل در غالب موارد- زنان مورد حمله‌ی اسیدپاشی آن هم از سوی یک عاشق دلسوخته‌ی روانی قرار می‌گیرند تا آن‌ها را ناگزیر از اعاده‌ی حیثیت از این جنس بی‌چهره نمایند. حمایت تا آن‌جا از معنای سیستماتیک خود تهی است که در راه به کرسی نشاندن امری ناممکن خودی نشان دهد. اما به محض تحقق هدف، می‌باید خط را عوض کند و تنهایی حامی و حمایت شونده و تنهایی این رخداد را دست نخورده باقی گذارد.   

آمنه فردی را مورد بخشش قرار داده که آسیبی جبران‌ناپذیر بر او وارد آورده. یعنی تن او را از سیستم خارج نموده و برای سیستم ترسناک و غیر قابل پذیرش ساخته. چنین تنی منطقاً می‌باید طالب انتقامی سیستماتیک باشد. توحش را با توحش پاسخ دهد و ککش هم نگزد. سیستم در وهله‌ی نخست از او انتظار ندارد فردی را که ظاهراً تا واپسین دم اعلام ندامت و درخواست عفو ننموده، بی‌هیچ مبادله‌ای مورد بخشایشی فراتر از آموزه‌های اخلاقی قرار دهد که نه توحش و نه صلح توان ایستادگی در برابر آن را نداشته باشند. او بخشید و ککش هم نگزید. سیستم از تن آمنه در هراس است و ناخودآگاه در جست‌وجوی طریقی برای اخلاقی کردن و خطی کردن روایت اوست. آمنه در این راه به غایت تنهاست. او حتا نباید فریب حامیانش را بخورد. او موقعیتی را بخشیده که گویی تنها ذره‌ای بخشایش در آن قابل تصور بود. این ذره همان شکاف است. همان عنصری که ناممکنی بخشایش را تضمین کرده و پیغام خطا صادر می‌کند و در عین حال می‌تواند با کمی لغزش در نقش سیب کرم خورده‌ای که کل جعبه را آلوده می‌کند عمل نماید تا به نقش دلخواه خود در بطن سیستم بازگردد. آمنه برای وصول به بخشایش ناب می‌باید از این ذره امکان جزئی برای بخشایش نیز گذر می‌کرد. تنها چهره‌ای چنین غایب، چنین خارج از سیستم قادر به اعمال بخشایشی از این دست است.

دوستی می‌گفت در موردی ظاهراً مشابه دختری که اسید چهره‌اش را ویران کرده بود تنها در صورتی حاضر به بخشش شد که پسر او را به عقد دائم نود و نه ساله‌ی خود درآورد. نتیجه این شد که چند سال بعد پسر به همسرش داروی بیهوشی خورانده و قصد داشته او را دفن کند. دختر تن ویران از اسیدش را به پسر (سیستم) تحمیل کرده و با این تصمیم انتقامی دوگانه را خواستار شده: مرگ دوم در کنار عشقی که وظیفه دارد هر صبح از خواب برخیزد. با الهام از دریدا شخص غایب، یعنی آن‌که مرده، مرجع حقیقی بخشایش یا قصاص است. اما این مشروعیت در غیاب وی به بازماندگانش اعطا می‌گردد. بخشش ناممکن تنها از طریق شخص غایب قابل اجراست. اما اگر فرد محکوم مرتکب تعرضی دیگرگونه می‌شد (مثلاً شیشه‌ی خانه را می‌شکست) همچنان آمنه حاضر به بخشش می‌بود؟ آیا او حوصله و انرژی بخششی به این ممکنی را در خود می‌دید؟ عدم بخشایش امری که بخشیدنش ممکن است به احتمال قوی چیزی را تقویت نمی‌کند. یعنی چندان نمی‌توان به صورت عکس این مسئله امید داشت.

بخشیدن امر غیر قابل بخشش احتمالاً با قواعد تن صورت می‌گیرد. آمنه فرد محکوم را با تنش بخشید. تن آمنه بود که او را بخشید. تنی دیگر را. تنی غایب و ناممکن که مستحق فرا رفتن از تقابل‌هاست.  

ثبت عکسی آرتیستیک از آمنه به هیچ عنوان کار دشواری نیست. چهره‌ای ویران که عکسی هنرمندانه از آن وظیفه‌ی ما را تعیین می‌کند: دعوت به راه بردن به زیبایی درون او که سرشار است از رفعت و رنج آن هم از طریق زیباشناسانه کردن آن. روی جلد مجله‌ای عکسی از آمنه در کنار یک هنرپیشه‌ی مطرح فیلم‌های بازاری منتشر شده. در این عکس هنرپیشه‌ی مذکور آمنه را در آغوش گرفته و پیشانی بر سرش گذاشته و خمار به نقطه‌ای نامعلوم چشم دوخته. این تصویر گویی در حکم دعوتی است از آمنه برای حضور در نبردی نابرابر. چهره‌ی غایب آمنه که می‌تواند در پرتره‌ای از ویتکین هراسی دست نیافتنی نثار سیستم نماید، در جوار چهره‌ای اسیر در جذابیت، خنثا و بی‌روح و از آن بدتر حی و حاضر جلوه می‌کند. آمنه تنهاست و تنهایی تنها گریز او برای بازی با اسطوره‌ی انتقام و بخشش است. او باید هوشیار باشد که پاسخ دادن به دعوت آن‌که یا آن‌چه قصد پر کردن تنهایی‌اش را دارد حاصلی جز علیکی تلخ به سلام ایدئولوژی در بر ندارد. حاکمیت با پر کردن تنهایی ناب آمنه خلائی عظیم نصیبش می‌سازد.

آن‌چه بخشش آمنه را ناممکن جلوه می‌دهد، فراتر رفتن این عمل از تقابل عفو و قصاص و تلاش برای چیدن مرزی هرچه باریک‌تر است که معمولاً باب طبع ایدئولوژی قرار نمی‌گیرد. برای همین با حمایت بی‌شائبه‌ی توده تلاش برای اخلاقی کردن ماجرا به طور اتوماتیک در دستور کار قرار می‌گیرد. آن‌که مورد تعرض واقع شده در موضع مفعولی است. حال باید فرد متعرض را در این موضع قرار دهد. بخشش ناممکن آمنه در آن‌جا واقع می‌شود که بخششی در این حیطه‌ی تقابلی صورت نمی‌گیرد. همان‌طور که انتقام پیش پا افتاده و تلافی‌جویانه‌ی او قادر نبود تسکینی برای جسمش باشد.

آن‌که صدها نفر را قتل عام کرده در نهایت به اعدامی هرچند رنجبار و یا حبس ابد محکوم می‌گردد. دستگاه قضائی قادر به قصاص ناممکن نیست و بخشایشی چنین نیز می‌تواند به نابودیش منجر شود. پس توده باید بپذیرد که مرجع بالاتری آن بالاها حضور دارد تا بدین طریق تسکین یابد و ایدئولوژی را تا اطلاع ثانوی از نابودی مصون دارد.

بخشش آمنه به محض تأیید دیگر ناممکن نیست و این است دلیل تنهایی ناب تن او. آمنه نباید می‌گذاشت سیستم او را ببخشد. شاید هنوز هم خیلی دیر نشده باشد.  

 

 

 دومان ملکی
بایگانی شده در: یادداشت

 

*نقل قول‌های غیرِ مستقیم از دریدا ناشی از این منبع است: ژاک دریدا، جهان وطنی و بخشایش، ترجمۀ امیرهوشنگ افتخاری راد، نشرِ گامِ نو.


بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر