ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

 

آن‌ها به کجا نگاه می‌کنند؟

 

 

آن‌ها به کجا نگاه می‌کنند؟ از کجا به ما نگاه می‌کنند؟ از جان ما چه می‌خواهند؟ )جان خودشان را؟( چرا گاه حتا وقتی پشت به دوربین دارند سر بر می‌گردانند تا به ما نگاه کنند؟ آن‌ها ما را می‌بینند یا ما آن‌ها را؟ تا کجا جایزیم خیره نمانیم؟ از کجای خیرگی‌شان جا می‌مانیم؟ آیا آن‌ها بدون ما هم چنان خیره‌اند؟ چرا از این که این قدر بازیگران بدی هستند لذت می‌برند؟ آیا در این بازی، خوب و بد مفهومی دارد یا اصولاً بد بودن بدتر است؟ مثل مدل‌های بودریار که از زیبا زیباترند. اگر نگاه نمی‌کردند همچنان خیرگی می‌آفریدند؟ چرا می‌خواهند خیرگی نیافرینند؟ تا کی می‌خواهند خیره بمانند و مبارزه نکنند برای خیرگی؟ آیا خیره می‌مانند تا ما اگر جرأت داریم نگاه برگیریم؟ اگر نگاه برگیریم گناه‌مان پای چه کسی نوشته می‌شود؟ چرا آن‌ها به ما که داریم در نهان بهشان نگاه می‌کنیم پنهانی نمی‌نگرند، یا جوری می‌نگرند که همه ببینند و شریک همراه‌شان نیز از فرط وضوح خود را به ندیدن بزند؟ سوراخ نگاه‌شان همان پاشنه‌ی آشیل‌شان است. تن برای آنان چه ارزشی دارد؟ ارزش هیچ جز تن نبودن؟ ارزش با تن‌ات بمیر؟ ارزش بی‌تعارف بودن با تن؟ چیزی جز تن نمی‌بینیم تا تن را هم نبینیم. خیرگی در نقطه‌ای رخ می‌دهد که ما نمی‌بینیم. آن‌ها به ما نگاه نمی‌کنند. ما خودمان را نمی‌بینیم. برای همین خیره‌ایم. آن‌ها چگونه خودشان را می‌بینند؟ اولین پاسخ این است که نمی‌بینند. اما آن‌ها واقعاً نمی‌بینند. برای همین به زور می‌خواهند خیره شوند تا ما هم نبینیم این فاصله‌ی باور نکردنی را. سوراخ نگاه‌شان پاشنه‌ی آشیلِ خیرگی است. ما آن‌ها را از بریم. بدون آن‌ها جایی را نمی‌بینیم. آن‌ها ما را کور کرده‌اند. نگاه‌شان کورمان می‌کند. با نگاه‌شان می‌خواهند به ما بقبولانند که آن تن دیگر مائیم. به زور می‌خواهند با وضوح، در غیبت ابهام ما را به خودشان نزدیک کنند. آن‌ها به ما جز تفاله‌‌ای از امر واقع هدیه نمی‌دهند. از قواعد ابتدایی اغوا و افسون بی‌بهره‌اند. دشمن قسم‌خوردۀ اغوا و افسونند. آن‌ها پس از اغوا را به نمایش می‌گذارند (مثل مسیح کافکا که یک روز پس از ظهورش می‌آید، روزی که به او نیازی نیست)  و برای همین دلشان برای ما می‌سوزد. وادارمان می‌کنند فاصله بگیریم. ما را که محکوم به نشخوارِ امر واقعیم. برای اغوا شدن باید تا ابد به عقب برگردیم. آن‌که اغوا می‌شود کارِ شاقی انجام نمی‌دهد. آن‌که اغوا می‌کند هنرمند است.  ترحم آن‌ها فاصله می‌آفریند و ما در این فاصله می‌دانیم که وضوح بیش‌تر به مفهوم نزدیکی بیش‌تر نیست. آن‌ها میل به پوشش را در ما بیدار می‌کنند. هزار سر دارند که هرگز قطع نمی‌شود. گرسنگی ابدی را به ما می‌آموزند. نفرت از گرسنگی را نیز و نفرت از ناتوانی در درمان گرسنگی را. آن‌ها بی‌ضررترین اختراع غریزی انسان یعنی کنترل ناب افسار گسیختگی و نمایشِ نهاد (id) سرکوب شده‌اند. همان‌که گویی امروز با عدم سرکوب سرکوب می‌شود. بدون آن‌ها ناچاریم نهاد را به همان روش سنتی از کار افتاده سرکوب کنیم. صد سال افسردگی را با یک لحظه خوشی تعویض کنیم. آن‌ها اما تکرار ابدی را به ما می‌‌آموزند. "رنه شار" می‌گفت عمل بکر را می‌توان بارها تکرارش کرد. آن‌ها تعریفی برای مفاهیم بکر و ناب سراغ ندارند. مگر آن‌که فقدان به مفهوم بکر و نابش موجود باشد. اگر هم موجود باشد آن‌ها از نمایشش عاجزند. تنها قادرند تکرار کنند برای آن‌ها که هنوز قادرند ناب بودن ناممکن را تخیل کنند.  

 

 

دومان ملکی
بایگانی شده در: یادداشت  

 

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر