ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

 

 انسان پوست‌کنده 

  

 

در تیر ماه 89 فرصت دیداری از نمایشگاه Body worlds در استانبول دست داد. تجربه‌­ای گیرا و جذاب. Body worlds عنوان سلسله نمایشگاه­‌هایی است که ابداع شگفت پزشک آلمانی "گونتر وون هگنز" در آن‌ها به نمایش درمی‌آید. این پزشک پوست اجسادی را که خریده یا به سیستمِ وی اهدا گشته‌اند با روشی موسوم به   Plastinationکنده و آن‌ها را با تمام بافت‌ها و احشاءشان به نمایش می‌گذارد. پروسه‌ی کار بر روی هر جسد –به شهادت ویدئوی به نمایش درآمده در نمایشگاه- تا دو هفته زمان می‌برد، که از مراحل جدا نمودن بافت‌ها تا خواباندن در محلول‌هایی همچون استون را شامل می‌شود. تک تک اعضای بدن نیز به همین روش پشت ویترین آماده بودند. پزشک دیگری به نام آنگلینا والی به عنوان طراح و Conceptual planner با هگنز در این پروژه به همکاری می‌پردازد. جسدهای به نمایش درآمده از کودک تا زن و مرد و پیر و جوان را در فیگورهای مختلف در بر می‌گیرند. از فیگوری در حین انجام حرکتی ورزشی گرفته تا جسد خمیده‌ای که کمر خم کرده و احشایش از پسِ فقراتش بیرون زده‌اند، یا مردی که پوستش را قلفتی کنده و بر کف دستش نهاده‌اند. شما حتا می‌توانید از یک اسب و زرافه پلاستینیت شده هم بازدید کنید.

واکنش طبیعی از شنیدن چنین خبری چیست؟ تماشای اجساد واقعی بدون پوست؟ انزجار و تهوع؟

در سال‌های اخیر آن‌چه در نظریه‌ی لاکان امر واقعی می‌خوانیم چنان در رسانه و مرزهای واقعیت شبیه‌سازی شده که برگزاری این نمایشگاه نه تنها شگفتی نمی‌آفریند، بلکه می‌تواند بیش از 30 میلیون بازدیدکننده را در سراسر جهان به سالن‌ها بکشاند. امرِ واقعی (the real) در نزد لاکان مرحله‌ی سوم است. یعنی آن‌جا که ورود به نظمِ نمادین (زبان) رؤیای مرحله‌ی خیالی را از ما دریغ می‌کند تا یکی بودن با مادر همواره توهمی در نظر آید که در زبان نمی‌گنجد. کودک برای گذر از مرحله‌ی­ خیالی به مرحله‌ی نمادین (زبان) باید به قانون پدر تن دهد و بر پذیرش اختگی با گریز از آن (ترس از اختگی) گردن نهد. قید عشق نخستین (مادر) را بزند و با جایگزینی زنی دیگر کل قضیه را دور بزند. در واقع زبان او را وادار به جایگزینی می‌کند، تا مفهوم ناممکن یگانه عشق غیر قابل جایگزین، با خود عمل جایگزینی به ظاهر ممکن گردد. از آن پس تنها شانس او برای تجربه ­آن‌چه که به ظاهر به تجربه درنمی‌آید، یعنی مرحله­ خیالی، دخول امر واقع در نظم نمادین است که سوراخ‌هایی فراتر از تجربه در این نظم ایجاد کرده و سویه‌هایی بعضاً هولناک از عشق نخستین و واپس‌زده را به او نشان می‌دهد. همان امر سرکوب شده‌ی فروید که در هیأت نماد و استعاره در مرحله‌ی­ زبانی بازمی‌گردد و یا در هیأت امر به بیان درنیامدنی در سایش امر واقع به هاله‌ی­ امن زندگی در نظم نمادین رخ می‌نماید1. امر واقع پس از زبان می‌آید. همچون تنفسی موقت در حصار نظم نمادین که گاه مشروعیت نظام نمادین را نیز تضمین می‌کند (مثل حضور در برخی کنسرت‌های موسیقی و یا تماشای فیلم‌های ژانر وحشت).

با این توصیف ساده شده از نظریه‌ی لاکان می‌توان نتیجه گرفت Body worlds به سادگی طریقی هولناک و بی‌رحمانه برای ارائه‌ی تجربه‌ای دلخراش از امر واقعی را به ما تقدیم می‌کند. اما چرا چنین اتفاق و تجربه‌ای به طور دقیق رخ نمی‌دهد؟

در تحلیلِ «اسلاووی ژیژک» بدنِ برهنه شده از پوست مصداق امرِ واقعی لاکانی است. در نظم نمادین انسان برهنه هنوز کاملاً برهنه به حساب نمی‌آید، چرا که پوست زیبای او همچنان به عنوان پوششی بر گوشت خام و برهنه‌اش عمل می‌کند. مجموعه‌ای مهوع از جوارح در هم پیچیده که لفافی جذاب از پوست بر آن‌ها چیره گشته2. این امر در شعر هجوآلود «شیمبورسکا» به خوبی اجرا شده است: پیاز چیز دیگری است./ دل و روده ندارد./ تا مغز مغز پیاز است/ .../ پیاز می‌تواند بی‌دلهره‌ای/ به درونش نگاه کند./ در ما بیگانگی و وحشی‌گری‌ست/ که پوست به زحمت آن را پوشانده/ جهنم بافت‌های داخلی در ماست/ آناتومی پرشور/ اما در پیاز به جای روده‌های پیچ در پیچ/ فقط پیاز است./ پیاز چندین برابر عریان‌تر است/ تا عمق، شبیه به خودش/ .../ در ما، چربی‌ها، عصب‌ها و رگ‌ها/ مخاط و رمزیات./ و حماقت کامل شدن را/ از ما دریغ کرده‌اند3.

جالب نیست که در رابطه‌ی جسمانی تا چه حد در جست‌وجوی منافذی برای نفوذیم؟ گویی پوست کفایت نمی‌کند و احتمالاً تنها در تجربیات نخست نقش امری واقع را بازی می‌کند...

بدن بی پوست در ذات خود تجربه‌ی هولناکی است. چرا عده‌ای به تماشای سری فیلم‌های اره می‌نشینند و عده‌ای از دیدن آن طفره می‌روند؟ در پس این نمایش چه چیز پنهان است؟ دعوت به تجربه‌ای سطحی از امر واقعی؟

اجساد پلاستینیت شده دکتر هگنز اگرچه فاقد پوست‌اند، اما پرداخت آن‌ها در حد ماکتی تر و تمیز از تن، در نهایت سایشی بر امرِ واقع‌اند و چندان تجربه‌ی عمیق‌تر یا بلاواسطه‌‌ای از این امر را موجب نمی‌شوند. در واقع فرم مومیایی تجویز شده برای اجساد علاوه بر این‌که کیفیت لزج و لخم آن‌ها را خنثا نموده (چرا اجساد با تمام بافت‌ هایشان شناور در یک محلول ویژه به نمایش در نیامدند؟)، فرصت تجربه‌ی هولناک آخرین امر واقع یعنی مرگ را نیز از مخاطب دریغ می‌دارد. گویی زیباشناسانه کردن علم در زمانه‌ای که هنر روز به روز از نگاه فرمال به امر زیباشناسانه پرهیز می‌‌کند، علم را از امر واقع دورتر و هنر را به آن نزدیک‌تر می‌سازد. از آن‌جا که علم بدون نامگذاری هنوز "علم" تلقی نمی‌گردد، پس می‌توان مدعی شد تجربه‌ی امر واقع در علم حاصلی تراژیک در بر دارد. عناصر ورود به امر واقع در علم همواره هی و حاضرند (پزشکان به طور تمام وقت سرگرم شکافتنِ پوستند)، اما نامگذاری‌ها مانع از فراتر رفتن از نظمِ نمادین و تأمین امر واقع مورد نیاز می‌گردد. اگر جایی فاقد نامگذاری باشد و علم از پاسخ بازبماند، بحران آغاز می‌شود. اما هنر با تخریب کلام، جلوه‌های صوتی و ... به زیر سؤال بردن خود تجربه زیباشناسانه احتمالاً قادر خواهد بود نمایشی از امر واقع را – ولو برای لحظه‌ای- به مخاطب اشباع شده از هجوم عناصر خنثا شده‌ی امر واقع ارائه دهد. لحظه‌ای که فرار است و به چنگ آوردنش اگر نه محال، که دشوار به نظر می‌رسد.


در پروژه‌ی Body worlds در کنارِ هر جسد اطلاعاتی اغلب هشدارگونه پیرامون سلامتی در فرایند گذارِ جسم از جوانی تا پیری به چشم می‌خورد. اخطارهایی که گاه در حد لطفاً سیگار نکشید! تنزل کرده‌اند. این اخطارها قرار است در مقاربت با اندامی پوست‌کنده و تخریب شده از زیان‌های ناشی از عمل برخلاف ایدئولوژی سلامت در نظم نمادین، از طریق مواجهه‌ی مستقیم با درون غایب، هول و وحشت به جانمان اندازند؛ اما از آن‌جا که حاصل عمل به نمایش موجوداتی ختم می‌شود که گویی هنوز از لایه‌ای نامرئی به عنوان حفاظی جایگزین پوست برخوردارند، جز جذبه‌ای دیگرگونه و شوکی نرم چیزی نصیب نمی‌سازند. این حفاظ نامرئی می‌تواند چیزی جز همان امرِ زیباشناسانه نباشد که در یک سوءتفاهم کوچک و معمول با امر واقع یکی فرض شده و در این مورد کفه‌اش قدری سنگین‌تر است. چنان‌که وقتی در پایان با فرم اعطای بدن مواجه می‌شوید، وسوسه‌ی نائل شدن به امر واقع مطلق – مرگ- به رقابت با نمایش کاریکاتوری از آن – امر واقع زیباشناختی شده- می‌پردازد. و در نهایت انتخاب با شماست که کدام یک را به عنوان مرگی مضاعف انتخاب کنید.

 

پانوشت‌ها

1.اين پاره از مقاله‌ای به همين قلم نقل شده: شعر- واقعیت؛ نمی بینی می‌سوزم؟، در گلستانه شمارۀ 93، ص 29.
2. تحلیلِ ژیژک از منبع ذیل نقل شده: دیوید لینچ یا افسردگی زنانه، ترجمۀ مازیار اسلامی، ارغنون، شمارۀ 23.
3. آدم‌ها روی پل، ویسواوا شیمبورسکا، ترجمۀ مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد، نشر مرکز.
*تصاویر از بروشور نمایشگاه Body worlds در استانبول برداشته شده‌اند.
*سایت اینترنتی  www.bodyworlds.com

 

دومان ملکی
بایگانی شده در: یادداشت

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر