ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

 

برش‌ها (1)

 


1. آدم می‌خواهد با کسانی دوست شود که او را به جاهایی ببرند که هرگز نرفته است. اما گاهی پیش می‌آید که من با دوستی به مثلن یک قهوه‌خانه بروم. جایی که هرگز با او نرفته‌ام.


2. خلاقیّت چیزی است که همیشه می‌خواهیم از شرّ آن خلاص شویم. ارائه‌ی خلاقیت خلاصی از شرّ آن است.


3. روزها چه زود تمام می‌شود. از این ساده‌تر ممکن است؟ دیروز را امروز می‌نویسیم.


4. این که ویتگنشتاین می‌گوید با ژرفای دیگری بازی نکن، اصلن حرف خنده‌داری نیست. ما همیشه میل به تجاوز را حفظ کرده‌ایم. حتا در عین عفاف. اگر بگویم با احساسات من بازی می‌شود حرف مبتذلی زده‌ام. اما همه چیز در دست من است. خودم بازی میکنم بی‌آنکه کنترل بازی در دست من باشد. این هم یک توهم است. مثل این توهم: از این به بعد کنترل را شخصن به دست می‌گیرم!


5. باید به آن‌ها چهره‌ای از خودشان نشان داد که دیگر نخواهند خودشان باشند (استعمار مشنگ). خواست ِ "دیگری‌بودن" هم دردی دوا نمی‌کند.


6.  یک سرگشته‌ی به تمام معنی، دور خودش نمی‌چرخد. چنان به درون حمله می‌برد که امیدی به یافتن راه برگشت نباشد.


7.  مشکل من این است که انسانی می‌اندیشم. هر قدر هم که بکر حس کنم و عمل، انسانی‌اندیشیدن مانع از بکارت و ناب شدن می‌گردد. این بزرگ‌ترین مشکل من به عنوان یک انسان است.


8. همیشه این‌گونه است: این‌ جای‌گاه، جای‌گاه تو نیست. هر جا به جای‌گاهت رسیدی دیگر تو نیستی. جای‌گاه، جای ِ نیستی است و این جای‌گاه، جای‌گاه تو نیست.

 9. "نمی‌خواهم" چیزی از "خواستن" در خود دارد. شک به " نمی‌خواهم" لذت را طولانی‌تر می‌کند. "می‌خواهم" اما همه‌چیز را به انتها می‌رساند. می‌خواهم و تمام. نمی‌خواهم و آغاز.


10. برای توسعه‌دادن ِ مغز باید درد کشید. گاهی پیشرفت با سردرد ِ شدید همراه است. مغز باز می‌شود و به درد عادت می‌کند

.
.11 تا کی باید گفت و هنوز حرفی برای گفتن داشت و گفت: به بیان درنمی‌آید. من اگر روزی به آرامش برسم، اگر تنش‌ها را در صداهای آرام لمس کنم، و عرق تنم گرم بماند، دیگر چه می‌خواهم جز برهم‌زدن ِ همین آرامش به دست خودم ...


12. سرخوشی ِ جسم و ذهن یکی است. اگر این‌گونه فکرکنم هر از گاهی می‌توانم سرخوش باشم.

.13 "..." یعنی کوتاه‌آمدن. افول ِ قدرت و چیرگی ضعف، در حالی که انرژی و قدرت در اوج‌اند. سقوط.


 
.14اگر می‌خواهی روزها سفید نمانند، ننویس.


15. هنوز وقت‌اش نرسیده. چیزی نمانده. یک عمر کفاف نمی‌دهد. اما چیزی نمانده.


.16 علاف.شخصیت‌پردازی دقیق: تنها. چیزهایی که می‌گویی آن‌چه که می‌گویی نیست


.17 انرژی مکانیکی؛ لذت در جستجو به سراغت نمی‌آید. کشف ناگهانی بدون جستن تنبلی است. لذت تنبلی.


 
.18دیگر نمی‌توان هم‌چون آن شعر مالارمه مدعی شد: من همه‌ی کتاب‌ها را خوانده‌ام، افسوس! خواندن ِ همه‌ی کتاب‌ها: ارضای میل از پایان و افسوس از پایان ارضا. بازگشت، اگر خاطره‌ای از میل نباشد، بی‌شک میلی دیگرگونه است: گذر از پایان.


.19 راحتی: زمانی که در اندیشه‌ی کسی نیستی.


.20 بولواری عظیم که هم‌چون عبور از حادثه‌ای تو را در بر می‌گیرد و روز را در چند سطر جا می‌گذارد. همین خلاصه برای فقدان ِ آن‌چه هست کافی است. انسان که سهیم نمی‌شود.


21. خیلی مضحک است وقتی به انسانی فکر می‌کنی. فضا بر ضد توست، و نوشتن مرگ را محو نمی‌کند وقتی خاک را بر جسمی می‌بینی. تمام این پروژه‌ها اعتراف به بطالت‌اند.


22. تمرین ِ فرورفتن در لاک و فراموشی ِ بعضی خواب‌ها. گیرم فراموشی یعنی بایگانی در ناخودآگاه. فراموشی ِ خواب، فراموشی ِ ناخودآگاه است که گاه حضورش را (گیرم در خواب) به شدیدترین شکل تثبیت می‌کند. بازگشت به محل ِ قتل. رجوع به چیزی که از آن (به خیال خودت) می‌گریزی.


.23

- اگه اون ستاره مال تو بود چکارش می‌کردی؟
توش سکنا می‌گزیدم.
راستشو بگو. چکارش می کردی؟
می‌نشستم روش!
اَه! مسخره نکن. چکارش می‌کردی؟
آرزو می‌کردم کاش مال من نبود.
یعنی هیچ کاریش نمی‌کردی؟
چرا! می‌دادمش به تو! ( تمثیل عشق)   

 

 

 

دومان ملکی
منتشر شده در رمزآشوب
بایگانی شده در: یادداشت

بالا 

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر